باران مشرق
رابطم با ابی خیلی بهتر شده. به نظر خیلی پشیمون میاد... من دیگه به روش نیاوردم حالا که فکر میکنم میبینم منم خیلی مقصر بودم. قبل از این قضیه منم دوهفته ای بود حالم خیلی بد بود. به شدت حساس و منفی شده بودم دیگه اون ابراز عشق گذشته رو بهش نمیکردم حالا میفهمم ابی وقتی اون رفتارام رو میدید احساس سرخوردگی میکرد احساس میکرد من از انتخابش راضی نیستم و به همین دلیل بود که چنین حرفی زد. احساس کرد من دارم تحمل میکنم دیشب داشتم عکسای تولد پسر الهام رو نگاه میکردم توی یکی از عکسا من و ابی دوطرف علی نشسته بودیم یه چیزی خیلی توجهم رو جلب کرد . ابی دستش رو سر شونه من گذاشته بود با اینکه دقیقا ا ربع قبلش با هم حرفمون شده بود ابی فوق العاده حساسه . اگه کوچکترین بی مهری از طرف من ببینه سرخورده میشه. فقط اینو میدونم که زن بودن خیلی سخته . خیلی ........... دیروز حالم خیلی بد بود نا امید بودم نگران بودم دلواپس بودم پر از حس تردشدگی بودم اما یه لحظه با خودم گفتم اگه هیچ کس تو این دنیا منو نخواد خدا که هست فهمیدم ایمانم به خدا کم شده بود فهمیدم نباید نگران باشم چون یکی هست که منو دوست داره و از من محافظت میکنه و بهترین ها را برای من مقدر میکنه واقعا آرامش گرفتم نمیدونم باید اینا رو بنویسم یا نه اما مینویسم که از خاطرم پاک بشه سه شنبه گذشته ابی شب کار بود .شب زنگ زدم باهاش حرف زدم . زیاد تحویلم نگرفت اما گفتم شاید مشکل از جای دیگه است خوابیدم . صبح ساعت 5.5 بهم اس ام اس داد سحر من خسته شدم نمیتونم با بعضی چیزا کنار بیام تو در مورد قد و وزنت بهم ذروغ گفتی 4 ماه بیشتر نیست عقد کردیم بیا راحت جداشیم. باورم نمیشد . مثل بهت زده ها شده بودم . انگار سقف کوبیدن تو سرم میخواستم بگه تو چی که به من دروغ گفتی ایک سال زندگی کردی اما 4 سال زندگی کرده بودی . تو که قبل از من نامزد داشتی اما به من نگفتی. اصلاعجله تو برای ازدواجمون بیشتر بود از اتاق اومدم بیرون .بابا داشت چایی دم میکرد . نگاهم کردو زبونم قفل شده بود . بابا گفت سحر چیزی شده؟ فقط گفتم ابی منو نمیخواد میگه هیچ حسی بهت ندارم میگه بیا جدا شیم و دیگه گریه امونم نداد. جلوی اشکامو نمیتونستم بگیرم. بابا دلداریم داد میداد اما من همچنان گریه میکردم. هرچی قرص خواب و اعصاب تو خونه بود خوردم واقعا نمیدونستم باید چیکار کنم یک ماه هنوز از جشنمون نگزشته بود. اونقدر حالم بد شد که دیگه نفهمیدم چی شد فقط یه تصاویر محوی از بیمارستان رو میدیدم نمیتونم ادامه بدم شاید بعدها بقیه شو نوشتم بعضی وقتا خیلی دلم از دستش میشکنه میدونم که اگه قرار بود برگردیم هیچ کدوممون اون یکی رو انتخاب نمیکرد به ظاهر هیچ مشکل حادی نداریم اما نمیدونم چرا باهاش خوش نیستم از بس منو با مانکنای فیلمای سکسی مقایسه کرده و همش گفته وزنت باید اینقدر باشه قدت اینقدر کجات باید چجوری باشه دیگه حوصلشو ندارم وقتی ازش دورم بیشتر احساس راحتی میکنم نمیدونم چرا به امتیازات دیگه من توجه نمیکنه به صورتم که بدون هیچ گونه عمل جراحی حتی بینی واقعا زیباست؟ اینو من نمیگم همه میگن( فکر نکنین از خودم تعریف میکنم به پوستم که حتی یه خال توش نیست به عرضه و وجود و پرستیژ اجتماعی که دارم به اینکه همیشه سعی میکنم درکش کنم و توقع الکی و بیجا ازش نداشته باشم به صبوریایی که در برابر خواهر احمقش که شعور گفتاری نداره به خرج میدم و اصلا به روش نمیارم به اینکه به فکر زندگیشم و همش راهکار برای بهتر شدن اوضاع جلوی پاش میذارم اصلا مگه منو ندید روز اول اینکه مانکن میخواست باید میرفت یه مانکن رو بگیره نه منو.... بعضی وقتا آرزو میکنم ای کاش هیچ قوم و خویشی نداشتم . اصلا تحمل دیدنشون رو ندارم نمیدونم شاید ایراد از منه حتما ایراد از منه من اون مهربونی لازم رو ندارم شاید بعضی وقتا حسودیم میشه بهشون به چی ؟ نمیدونم اما بیشتر از دست رفتاراشون عصبانی میشم. احساس میکنم خط فکریشون خیلی از من دوره احساس میکنم دنیاشون خیلی کوچیکه دلم میخواد یه کم مهربونتر باشم دلم میخواد یه کم با گذشت تر باشم دلم میخواد یه کم صبورتر باشم دلم میخواد یه کم تواناییهای ارتباطیم بیشتر باشه گاهی احساس میکنم هیچ کس درکم نمیکنه و یا اصلا دوستم نداره احساس میکنم مطرودم از نظر بقیه نمیدونم خیلی احساسای عوضی کاشکی .... لبخند یک کشش و جذبه فوری ایجاد میکند که دوست داریم نسبت به آنها شناخت پیدا کنیم. لبخند حال و هوایتان را تغییر می دهد. دفعه بعدی که احساس بی حوصلگی و ناراحتی کردید، لبخند بزنید. لبخند به بدن حقه می زند. لبخند مسری است. لبخند زدن برایتان شادی می آورد. با لبخند زدن فضای محیط را لبخند زدن استرس را از بین می برد. وقتی استرس دارید، لبخند بزنید. لبخند زدن سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند. به این دلیل عملکرد ایمنی بدن لبخند زدن فشار خونتان را پایین می آورد. وقتی لبخند می زنید، فشارخونتان به طرز لبخند زدن اندورفین، سروتونین و مسکن های طبیعی بدن را آزاد می کند. لبخند زدن چهره تان را جوانتر نشان می دهد. عضلاتی که برای لبخند زدن استفاده می شوند لبخند زدن باعث می شود موفق به نظر برسید. به نظر می رسد افرادی که لبخند زدن کمک می کند مثبت اندیش باشید. لبخند بزنید. وقتی لبخند می زنیم بدن ما به بقیه بدن پیغام می فرستد که "زندگی خوب پیش می رود". پس با لبخند زدن از افسردگی، استرس و نگرانی دور بمانید. بشنو و باور کن : لبخند بزن
خدا می داند، ولی ...
آن روز که آخرین زنگ دنیا می خورد دیگر نه می شود تقلب کرد
و نه می شود سر شخصی را کلاه گذاشت
آن روز تازه می فهمیم دنیا با همه بزرگی اش از یک جلسه امتحان مدرسه هم کوچکتر بود!
... و آن روز تازه می فهمیم که زندگی عجب سوال سختی بود
سوالی که بیش از یکبار نمی توان به آن پاسخ داد
خدا کند آن روز که آخرین زنگ دنیا میخورد، روی تخته سیاه قیامت
اسم ما را در لیست خوب ها بنویسند
خدا کند حواسمان بوده باشد و زنگهای تفریح
آنقدر در حیاط نمانده باشیم که حیات را از یاد برده باشیم
خدا کند که دفتر زندگیمان را زیبا جلد کرده باشیم
و سعی ما بر این بوده باشد که نیکی ها و خوبی ها را در آن نقاشی کنیم
و بدانیم که دفتر دنیا چرک نویسی بیش نیست
چرا که ترسیم عشق حقیقی در دفتری دیگر است
لبخند جذابتان می کند. همه ما به سمت افرادی که لبخند می زنند کشیده می شویم.
هم شادتر می کنید و اطرافیان را مانند آهن ربا به سمت خود می کشید.
با اینکار استرستان کمتر می شود و می توانید برای بهبود اوضاع وارد عمل شوید.
تقویت می شود که شما احساس آرامش بیشتری دارید.
با لبخند زدن حتی از ابتلا به آنفولانزا و سرماخوردگی جلوگیری کنید.
قابل توجهی پایین می آید. لبخند بزنید و خودتان امتحان کنید.
تحقیقات نشان داده است که لبخند زدن با تولید این سه ماده در بدن باعث
بهبود روحیه می شود. می توان گفت لبخند زدن یک داروی مسکن طبیعی است.
صورت را بالا میکشند. پس نیازی به کشیدن پوست صورتتان ندارید، پس همیشه لبخند بزنید.
لبخند می زنند اعتماد به نفس بالاتری دارند و در کارشان بیشتر پیشرفت می کنند.
حالا سعی کنید بدون از بین رفتن آن لبخند به یک مسئله منفی فکر کنید.
در اینصورت انجام اینکار خیلی سخت بنظر می رسد. درست است ؟!
بدون انتظار هیچ پاسخی از دنیا
و بدان که همین دنیا روزی آن قدر شرمنده می شود
که به جای پاسخ به لبخندهایت
با تمام سازهایت می رقصد
باور کن!

هستی و فرهنگمان بر خاک رفت
کاوه و آرش همانجا خاک شد
پهلوان کشورم عباس شد
جای کوروش را علی آمد گرفت
... کل آن اتشکده آتش گرفت
رستم و سهرابها گم میکنیم
تازی ناموس خود بت میکنیم
نقش رستم ، تخت جمشید خاک شد
کربلا و کاظمین آباد شد
رسم زرتشت گردانی که چیست
عید ما جشن غدیرو فطر نیست
ای عزیزان جملگی همت کنیم
سنت اعراب خاکستر کنیم
| Design By : Mihantheme |
